جعفر شهرى باف
20
طهران قديم ( فارسى )
نميشدند عمرى كار ميكردند . بعد از آن ساعتهاى ناصر الدينشاهى كه عكس شاه در پشتش ميناكارى شده بود و بوسيله كليد كوك ميگرديد « اگرچه همهء ساعتهاى جيبى به همين ترتيب يعنى مثل ساعتهاى ديوارى با كليد كوك ميشدند » . ديگر ساعتهاى ديوارى لنگرىى زنجيرى كه دو وزنهء استوانه شكل برنجى به سر زنجيرهايشان آويخته بود كه چون بالا كشيده ميشدند ساعت و زنگشان كوك ميشدند و با پائين آمدن كوكشان به اتمام ميرسيد و بعد از اينها ساعتهاى طاقچهاى فنر كوك شماتهدار « 56 » كه بعد از آنها وارد شده بود و بعضى از آنها كه پيانو مينواخت و انواع ديگر كه بعضى بلبل و بعضى طوطىاى در سر هر ساعت از آنها بيرون آمده صدائى برآورده به درون باز ميگرديدند . اين ساعتسازهاى خودساخته چون اطلاعى از اين فن نداشتند جز آن نبود كه بجاى تعمير ، ساعتها را زيادتر خراب نمايند و مشترىها را در عيب و ايراد آنها كه هى برده سرشان آورده بودند سر بدوانند تا از خيرش گذشته خود را خلاص بكنند و هر آينه ساعتهاى اصل و داراى ارزش بودند آنها را با مشابهشان عوض كرده مرافعهها را واقعى گردانند و از اينرو اهل اين صنف از متقلبترين كسبه معرفى شده بودند كه بايد از آنها پرهيز نمايند ، مگر دهاتىها و بىاطلاعها كه صابون آنها به تنشان نخورده بود و از جمله سيد ساعتساز دهانهء مسجد شاه كه روزانه چندين مرافعه بر سر دادوستدش فراهم و مردم براى گير آوردن آژان اول به آنجا مراجعه ميكردند . اولا چون اسما سيد بود و عمامهى سبز داشت صورتى بود كه ميتوانست سادهلوحان را زودتر به بند آورد و ديگر صلوات فرستادن او با صداى بلند كه زيادتر حق بجانبش ميساخت ، با خواستن اجرت گران تا كار را مهم جلوه داده باشد و شگرد « 57 » كارى كه هرگز ساعت را جلو مشترى تعمير نمينمود . از عيبهائى كه براى ساعتها ميتراشيد اينها بود كه ميگفت فندول ( پاندول ) ش دور منديلش گره خورده است يا رقاصكش جفتك ميندازد ، يا كارخانهاش در قابش افتاده است و از اين قبيل و از نيرنگهايش اينكه اگر ساعت بد و بىارزش بود آنقدر تعريف جنسش را
--> ( 56 ) . زنگى كه با ميزان كردن سر وقت معين بصدا درمىآمد . ( 57 ) . روش ، قاعده .